بهانه شیرین

بهانۀ شیرین

و ای بهانه ی شیرینتر از شکر قندم به عشق پاک کسی جز تو دل نمی بندم به دین این همه پیغمبر احتیاجی نیست همین بس است...

گریه کردم

گریه کردم

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هر چه کردم – هر چه – آه انگار آرامم نکرد روستا از چشم من افتاد، دیگر...

همین دقیقه

همین دقیقه

همین دقیقه، همین ساعت … آفتاب، درست کنار حوض، کمی سایه داشت روز نخست تو کنج باغچه، گلهای سرخ می چیدی پس از...

بعد از تو

بعد از تو

بعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز با صد بهانه ی متفاوت تمام روز هی فکر می کنم به تو و خیره می شود چشمم به چند...