همین دقیقه

همین دقیقه

همین دقیقه، همین ساعت … آفتاب، درست کنار حوض، کمی سایه داشت روز نخست تو کنج باغچه، گلهای سرخ می چیدی پس از...

خاک شاهد بود

خاک، شاهد بود

خاک، شاهد بود مشتی استخوان را از تنت باد، پس زد پرده راز نهان را از تنت آب، اقیانوس رگ‌های تو را خون گریه...