همین دقیقه

همین دقیقه

همین دقیقه، همین ساعت … آفتاب، درست کنار حوض، کمی سایه داشت روز نخست تو کنج باغچه، گلهای سرخ می چیدی پس از...

زخمم بزن

زخمم بزن

زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکند اصلا برای عشق سرم درد می کند زخمم بزن که لا اقل این کار ساده را هر یار بی وفای...

شب_بارانی

خیابان شلوغ

کفشِ چرمی ـ چتر ـ فروردین ـ خیابانِ شلوغ یک شب بارانی غمگین خیابانِ شلوغ می‌رود تنهای تنها، باز هم...

لباس_تیره

لباس تیره

از خاطرات گمشده می‌آیم تابوتی از نگاه تو بر دوشم بعد از تو من به رسمِ عزاداران غیر از لباسِ تیره نمی‌پوشم در...

لحظه های_خواب_آور

هوای خواب آور

ضعیف و لاغر و زرد و صدای خواب‌آور کنار بستر من قرص‌های خواب‌آور لجن گرفتم از این سرگذشت ویروسی از این تب، این...