بهانه شیرین

بهانۀ شیرین

و ای بهانه ی شیرینتر از شکر قندم به عشق پاک کسی جز تو دل نمی بندم به دین این همه پیغمبر احتیاجی نیست همین بس است...

گریه کردم

گریه کردم

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هر چه کردم – هر چه – آه انگار آرامم نکرد روستا از چشم من افتاد، دیگر...

همین دقیقه

همین دقیقه

همین دقیقه، همین ساعت … آفتاب، درست کنار حوض، کمی سایه داشت روز نخست تو کنج باغچه، گلهای سرخ می چیدی پس از...

سرمشق_تازه_عشق

سرمشق تازه عشق

قلم کنار تو افتاده، لیقه خشک شده حروف عشق به خط عتیقه خشک شده دوباره زخم تو گل کرده، دوم ماه است زمان به روی دو...

آشنای_غیر_مجاز

آشنای غیرمجاز

نوشته‌ام به دلِ شعرهای غیرمجاز که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز هوا بد است، بِکِش شیشه‌ی حسادت را که دور باشد...