همین دقیقه

همین دقیقه

همین دقیقه، همین ساعت … آفتاب، درست کنار حوض، کمی سایه داشت روز نخست تو کنج باغچه، گلهای سرخ می چیدی پس از...

درخت دل

درخت دل

چگونه می رود به سمت بیکرانه ها که ابر گریه می کند برای رودخانه ها پرنده غافل است از اینکه تندباد می رسد وگرنه...

بعد از تو

بعد از تو

بعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز با صد بهانه ی متفاوت تمام روز هی فکر می کنم به تو و خیره می شود چشمم به چند...

خاک شاهد بود

خاک، شاهد بود

خاک، شاهد بود مشتی استخوان را از تنت باد، پس زد پرده راز نهان را از تنت آب، اقیانوس رگ‌های تو را خون گریه...