بهانه شیرین

بهانۀ شیرین

و ای بهانه ی شیرینتر از شکر قندم به عشق پاک کسی جز تو دل نمی بندم به دین این همه پیغمبر احتیاجی نیست همین بس است...

گریه کردم

گریه کردم

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هر چه کردم – هر چه – آه انگار آرامم نکرد روستا از چشم من افتاد، دیگر...

دلی بی رحم

دل بی رحم

دلی که می کشی از آن عذاب بی رحم است قبول می کنم او بی حساب بی رحم است خودت از آن دم اول سوال کردی: هست دلت چگونه؟...

تو نیستی

تو نیستی

تو نیستی و این در و دیوار هیچ وقت… غیر از تو من به هیچ کس انگار هیچ وقت… اینجا دلم برای تو هی شور می زند از...