حال مرا نپرس

حال مرا نپرس

آوِِخ هنوز زخمیم و رنج می برم دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم مردم چه می کنند که لبخند می زنند ؟ غم را نمی شود...

صدای پچ پچ غم

صدای پچ پچ غم

صدای پچ پچ غم … خواب من به هم خورده است دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است صدای پچ پچ غم … هیس ! هیس ! ساکت...

نروید آی

نروید آی !

نروید آی ! به چشمان شما محتاجم تک و تنها نگذارید مرا محتاجم اگر از چشم شما دور شوم می‌میرم مثل هر آدم خاکی، به...

ساعت دو شب است

ساعت دو شب است

ساعت دو شب است که با چشم بی رمق چیزی که سالهاست تو آنرا نگفته ای جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق هر وقت حرف می زدی...

یک درخت پیر

یک درخت پیر

یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم مرده ام، دارم خوراک جانورها می شوم بی خیال از رنج فریادم تردّد می کنند باعث...

کدخدا می گوید

کدخدا می گوید

کدخدا می گوید از اینجا نرو – یک ناشناس؟ با بهار و گل می آید سال نو یک ناشناس با خودم می گویم ای شاعر! تو تنها...